سوشیانسسوشیانس، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره

سوشیانس

NIRA_NINI

نیمه اول ماه پانزدهم و نوروز

1393/2/4 10:03
نویسنده : نیرا
1,460 بازدید
اشتراک گذاری

پسر عزیز مامان، عید قشنگمون تموم شد و یک هفته هم ازش گذشت، و من تازه امروز وقت کردم تا بیام و برات بنویسم

 

. از روز دوم عید سرما خوردی :-((((( و من خودم برات دارو درمانو شروع کردم.....چون دوست ندارم واسه یه سرماخوردگی ساده بری دکتر، و اونجا ده جور مریضی دیگه بگیری

. یه سه چهار روزی هم مریضیت طول کشید و ما توی این چند روز زیاد بیرون نرفتیم تا تو بهتر استراحت کنی، از طرفی هوا هم سرد و بارونی بود...

 . حالت که بهتر شد یه روز رفتیم بینالود که هم بابا به کاراش برسه، هم ما یه خرده بگردیم و تو برای اولین بار، توی شهرک صنعتی چند تا سگ از نزدیک دیدی و با این که همشون سگای نگهبان بودن و با نزدیک شدن ما کلی سر و صدا کردن، ولی تو اصلا نترسیدی و کلی هم خوشت اومده بود و دوست داشتی بری نزدیکشون و باهاشون بازی کنی، پسر شجاع من :-)))

 . در مسیر بینالود

 . یک روز در پارک ملت

 

. توی عید برای اولین بار بردیمت شهر بازی توی ویلاژ توریست که خیلی خوشت اومد، هر چند که وسایل بازی مناسب سن تو خیلی کم بود

 . یک روز دیگه توی پارک ملت

 . یک شب در رستوران سنتی (پسر کو ندارد نشان از پدر....)

. هنوز دست از پاخوردن بر نداشتی

. یک بار توی رستوران، میز کناریمون یک خانوم و اقا نشسته بودن که تو ول کنشون نبودی، مدام نگاشون می کردی تا باهات دوست بشن و بازی کنن..... و از بد حادثه خانوم و اقا اصلا حوصله نداشتن و نگات نکردن :-(((( ولی تو عزیزدل مامان خسته نشدی و تا اخرین لحظات هم دست از تلاش برنداشتی، فدات شم پسر خوش اخلاق من :-)) این هم چند تا از عکساشه

 . سیزده به در هم تصمیم گرفتیم سه تایی بزنیم به کوه و کمر، که کجا بهتر از کلات نادر؟ شب قبل کلی خوردنی خوشمزه از رستوران لبنانی گرفتیم که مجبور نباشیم غذا درست کنیم، غذای تو رو هم حاضر کردیم و روز سیزده، بعد از این که از خواب قبل از ظهرت بیدار شدی، رفتیم طرف کلات، و یه جای خیلی قشنگ، مشرف به دره که پشتش هم یه کوه صخره ای بود نشستیم....

 . این هم گوشه ای از دژ خدای افرین نادر

. توی راه برگشت هوا یه دفعه خیلی گرم شد،  از طرفی هم که یه 5-6 ساعتی از خواب تو گذشته بود و حسابی بی حوصله شده بودی ،برای همین کنار اوتوبان دوباره اتراق کردیم  و برای اولین بار بعد از ماهها بدون کلاه و لباس گرم اوردیمت بیرون که انگار خیلی خوشت اومده بود و حسابی زیر افتاب بازی کردی :-))

. یکی از اسباب بازیهایی که عید برات خریدیم حباب سازه که بابایی خیلی دوستش داره و مدام داره باهاش بازی می کنه ....... اگه می دونستم زودتر از اینا، کادوی تولد براش حباب ساز می خریدم:-)))

 

. اما بریم سر کارا و تغیرات این مدت :

. مهمترینش اینه که داری دوتا دندون دیگه در می یاری، دو تا دندون از دو طرف و دیگه پسر 6 دندونه ما تبدیل به یک پسر 8 دندونه می شه :-)))

 . بدون این که از جایی بگیری، پا می شی، اوایل وقتی این کارو می کردی ما بهت می گفتیم: قهرمان ... قهرمان و تو هم ذوق می زدی و دستاتو قهرمانانه بالا می بردی، حیف که ازش عکس ندارم، خیلی بامزه بود :-))))

. خیلی حرف می زنی.. البته با زبون خودت و وقتی ما اداتو در می یاریم خوشت می یاد و می خندی

. حرف زدنت خیلی با تکون دادن دست همراهه، نمی دونم از کجا یاد گرفتی؟؟؟؟؟؟

. همش می گی دو ده، دو ده

. توی پارک که گلا رو که بهت نشون دادم و گفتم گل، تو هم گفتی دو

. بعضی وقتا توی پارکینگ یه گربه هست که می یاد جلو و میو میو می کنه و وقتی می گم پیشی چی می گه ؟؟ می گی : مووو 

. این روزا خیلی می ری جلوی اینه و محو خودت می شی!!!!!!

. از مبل بالا می ری ( 10 فروردین)

. تازگی به بابات می گی دادا یا گاگا و  فقط در موارد اضطراری بابا صداش می کنی

 

. خیلی علاقه داری فیلمای خودتو نگاه کنی 

.  رنگ قرمزو یه مدته می شناسی و قبلا که نشون می دادی می گفتی ق، خواستم رنگ ابی رو هم بهت یاد بدم که انگار تو فقط از کلمه ابی خوشت اومد و بعد از اون هی رنگ قرمزو نشون می دی و می گی ابه، هر چی هم بهت می گم این قرمزه..... فایده نداره، خلاصه که فعلا همه قرمزا ابه هستن :-)))

. به تلفن زدن بابات خیلی حساسی و هر جا که ره تا با تلفن صحبت کنه، تو هم حتما دنبالش می ری..... در کل هر کسی زنگ بزنه باید با تو صحبت کنه و گرنه ناراحت می شی، جالبه که کاملا می فهمی که چه زمانی دارن با تو صحبت می کنن و کی حرف دیگه می زنن 

. خیلی از حرفای ما رو می فهمی و خودت هم خیلی وقتا منظورتو به ما می رسونی

. شدیدا به من وابسته شدی.... مخصوصا از خواب بعد از ظهر که پا می شی فقط می چسبی به من و حتی بابایی هم جرات نداره بهت نزدیک بشه :-)))))))

 . بعضی وقتا تشنگیتو نشون می دی، به شیشه شیرت یا یخچال اشاره می کنی، گاهی اب هم می گی

 . چند وقتیه علاقه داری توی افتاب بشینی و با سایه خودت بازی کنی و یا شعاع نور رو بگیری :-)))

. بابایی  انگشت اشارشو طرفت می گیره و می گه ساکتتت و تو هم اداشو در می یاری و می گی داده

 . برات لاک پشت شلمن خریدیم که اوایل توی اتاق تاریک که روشن می کردیم، می ترسیدی، کم کم داری بهش عادت می کنی

. خیلی چیزای دیگه یادم رفته که به مرور که یادم اومد اضافه می کنم....... معمولا هر روز می بریمت پارک ملت، که از قسمت فواره های ابش خیلی خوشت می یاد:-)))

 . هنوز هم دوست داری پاتو روی میز بذاری (رستوران نسیم لبنان)

 . عاشق پشت سرتم با اون موهای فرفری

 . بابایی چند شب سعی می کرد ساعت خوابتو عقب ببره که منصرفش کردم، اینجا تازه ساعت 11 شب اوردیمت بیرون ( کی اف سی )

پسندها (1)

نظرات (21)

خانوم آبي
22 فروردین 93 3:13
اخ جون من اينجا اولين نفرم كه نظر ميدم نيرا جون خيلي با سليقه هستي ، از تمام پست هات بوي با سليقگي مياد . توي يكي از پست هات هم عكس خودت رو ديدم كه به نظرم انگار يه جايي ديدمت ولي نميدونم كجا دكترت كي بوده نيرا جون؟ من تيمورزاده بودم
نیرا
پاسخ
مرسی عزیزم ، نظر لطفته دکتر من هما اسکوئیان بوده نمی دونم راستش، شاید توی پارک ، رستوران...
گنزو
22 فروردین 93 11:00
خاله فدات چه ناز و خوردني شدي
نیرا
پاسخ
مرسیییییییییییییی
مامان مریم
22 فروردین 93 14:40
عزیزم گل پسر دلم برات تنگ شده مروارید های جدیدت مبارک
نیرا
پاسخ
مرسی مریم جون
زهرا
22 فروردین 93 18:51
سلام وبتون قشنگه مثل پسرتون فقط معنی اسمش چیه به وب ما هم سر بزنید نظر بدید خوشحال میشیم
نیرا
پاسخ
ممنونم، معنیش رهایی بخشه حتما سر می زنم
mAhyA
23 فروردین 93 12:31
آخخخخخخ عزیزدلم جیگر طلا ماشالله بهت من عاشقتم کوچولوی ناز و خوردنی همیشه به شادی و تفریح عسللللل راستی شما توی فیس بوک صفحه دارید؟ اگه آره که خوشحال میشم جزءِ اد لیستم باشید
نیرا
پاسخ
مرسی محیا جون دارم عزیزم اتفاقا سوشیانس هم واسه خودش داره ، اما یک ماهی می شه سایفونم قطعه و نتونستم برم، فیلتر شکن پیدا کردم خبرت می کنم
مهسا مامان نویان
23 فروردین 93 12:34
پس نظر من چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
نیرا
پاسخ
مهسا جون نظری نرسیده!!! حتما نی نی وبلاگ باز قاطی کرده در هر صورت مرسی که بهمون سر زدی
مامان ندا
24 فروردین 93 0:49
عزیزدلم توخیلی نازی خاله جون خاله جون پس چرامثل هیرادماقلیون میکشی اونم همچین گرفته بودانگارحرفه ایه
نیرا
پاسخ
مرسی مامان ندا جون خوبیش اینه که دیگه هیچ کس نمی تونه قلیون بکشه، چون ازش می گیره و زهر مارش می کنه
farnoosh
24 فروردین 93 1:07
وای خدا قربونت برم سوشیانس جونم که اینقدر خوردنی شدی چه ادمای بی ذوقی بودن پسر به این نازی نگاشون می کرده و بی تفاوت بودن قربونت که کم نیاوردی نیرا جونم خوشحالم که تعطیلات خوش گذشته ایشالا همیشه خوش باشی عزیزم
نیرا
پاسخ
ممنونم فرنوش جون اره پسر ما برای اولین بار دید که همه هم جواب خنده هاشو نمی دن، زندگیه دیگه، باید همه چی رو تجربه کنه مرسی که دیدنمون اومدی
سارا مامان محمدرضا
24 فروردین 93 11:28
چه عکسای قشنگی..چه کارای بامزه ای انجام میدی. خیلی خوردنی تر شدیا. ماشالله. نیرا جونم این چندتا عکس آخری بسیار بسیار قشنگن. دلمو برد. به منم سر بزن عزیزم. چندتا پست جدید گذاشتم
نیرا
پاسخ
مرسی سارا جون اتفاقا همین دیروز توی وبت بودم و هی سعی کردم رمزو یادم بیارم، نیومد، خودموتنبیه کردم، گفتم یه روز دیگه می یام و باید رمزو حفظ کنم
نیلوفر
24 فروردین 93 16:30
سلام هزار هزار ماشالا به این جگر طلای خودمون که انقده توی کاراش پیشرفت کرده،وای خدا من که سیر نمیشم از دیدن این عشق و عسل،همه عکسها بی نظیرن و عکس با حبابها چقدر جالب شده سوشیانس جونم دوست دارمت همیشه سلامت و شاد باشی
نیرا
پاسخ
مرسییییییییییییی من و سوشیانس هم دوستای خوبمونو دوست داریم
نازنین
25 فروردین 93 9:53
سلام عزیزم مثل همیشه زیبا چه عکسای قشنگی سوشیانس عزیزمو ببوس واقعا هر روز خواستنی تر میشه
نیرا
پاسخ
مرسی نازنین جون
مامان آنیسا سعیده
25 فروردین 93 12:07
ای جونم فسقلی من همه عکسها یکی از یکی خوشگلتر الاهی فینگیلییه ما از الان قلیون هم میکشه بد جوری داره تلاش میکنه تا این جورابو در بیاره بعد پاشو میل کنه عجب زن و شوهر مغروری بودن بچه داره خودشو میکشه اما دریغ از یک نگاه وای اینجا چه قشنگه با گلهای زرد عالیه
نیرا
پاسخ
مرسی سعیده جون این پسر ما هنوز علاقه زیادی به خوردن پاش داره زن و شوهره خیلی ناراحت بودن، نمی دونم چرا؟؟؟؟؟ ولی خوب همینه دیگه، همه که حوصله بچه ندارن
مامان ارشیا
25 فروردین 93 13:05
اول از همه سلام به مامانی عزیز و پسر گلمون که چه ناز شده با این عکسای خوشگلش که نشون از خوش سلیقه بودن مامانشدوم اینکه شما اهل کجایید از کلات نادری احساس کردم مشهد زندگی میکنید درسته؟؟؟؟؟؟ البته ببخشید که سوال کردم عزیزم
نیرا
پاسخ
سلام فرانک جون، مرسی از بازدیدت اره ما مشهدیم، خواهش می کنم
سارا مامان محمدرضا
27 فروردین 93 13:04
سلام نیرا جون. خوبی؟ میگم عزیزم شما از زری جون خبر داری؟ آخه مدتیه نیستش. وبلاگشم به روز نکرده. من و ندا جون نگرانشیم. خبری داری ازش؟
نیرا
پاسخ
سلام ساراجون خوبم ، ممنون اتفاقا توی تایپک مامانای بهمن می یاد، براش کامنت گذاشتم که یه خبری بده بهتون
مامان هاجر ( یوسف و یگانه)
27 فروردین 93 13:16
سلام عزیزم خوبین که انشا الله ،ماشا الله به قند عسل ناز و شیطوووون خودم
نیرا
پاسخ
ممنونم مامان هاجر عزیز
مامان هاجر ( یوسف و یگانه)
27 فروردین 93 13:18
نیرا جوون راستی تو کدوم پست عکس خودت بود
نیرا
پاسخ
هاجر جون توی وبلاگ قدیمیم توی یکی از پستاست ، دقیقا یادم نمی یاد کدومه؟ ولی همون صفحه اخره پیداش کردم می گم کدومه
مامان زری
29 فروردین 93 1:57
عزیزم روز بروز داری ناز تر میشی و خوردنی تر با اون تیپهای قشنگی که میزنی فکر کنم دیگه تا زمان شما دختر ها بیان خواستگاری خب پس از همین حالا من میام خواستگاریت برای تک دخترم ایا قبوله؟ ولی جدی میگم نیرا جون من خیلی سوشیانس رو دوست دارم ببوسش این اقا پسر ناز رو
نیرا
پاسخ
مرسی زری جون چرا که نه، دختر به این نازی، مامان به این گلی نظر لطفته زری جون، بوس واسه ارنیکای گلم
میترا(مامان مهران)
30 فروردین 93 21:09
مهم نیست در چه سنی باشم ، هر زمان چیز جدید یاد میگیرم دلم میخواهد فریاد بزنم : مامان بیا نگاه کن ! گلم روزت مبارک
نیرا
پاسخ
مرسی، برای شما هم مبارک باشه
مریم(مامان کیان)
31 فروردین 93 13:48
سلام من تازه وبلاگ تون و دیدم واقعا پسر خوشگل و خوش تیپی داریناگه دوست داشتین به ما هم سر بزنید خوشحال میشیم
نیرا
پاسخ
ممنونم از بازدید ونظر با محبتتون حتما سر می زنم
ayda
8 اردیبهشت 93 12:52
نیرا ماشالا به سوشیانس چه گل پسری شده و چقد خوش تیپه پسرمون آفرین به مامان خوش سلیقه اش
نیرا
پاسخ
مرسی ایدا جونم از این که بهمون سر زدی
نازنین
11 اردیبهشت 93 14:00
سلام... کوچولوی دوست داشتنی و نازی دارین.خدا براتون نگهش داره. خوشحال میشیم اگه به ماهم سر بزنید.
نیرا
پاسخ
ممنونم نازنین جون وبلاگ شما واسه من باز نمی شه
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سوشیانس می باشد